يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

شادی، فرزند شيطان؟! 

 چند روز پيش برای ويژه نامه نوروزی روزنامه ، گقتگويی با کورش نيکنام، موبد زرتشتی و نماينده زرتشتيان در مجلس داشتم. نيکنام از جشن های ايرانی ها برايم گفت.  اينکه ايرانی ها به بهانه های قشنگی جشن برگزار می کردند. يکی از جشن های ايرانی ها زمانی بوده که نام روز و ماه يکی می شده . مثلا روز مهر از ماه مهر، جشن مهرگان بود و روز تير از ماه تير جشن تيرگان و ...

در آيين های کهن ايرانی ها چيزی بنام عزا و سوگ و سياهی نبوده  و اشو زرتشت، پيامبر ايرانی مردم را به نشاط بعنوان يک فريضه دعوت می کرده.

اما حالا؟! متاسفانه بعد از روی کار آمدن حکومت های متعصب، شادی، فرزند شيطان شناخته می شود و آنچه ميدان پيدا می کند غصه و ناله و گريه و .....

نمی دانم ميهمان مامان را که پريروز از شبکه دو پخش شد ديديد يانه. خيلی از صحنه های فيلم که حد اقلی از شادی در آن گنجانده شده بود قيچی شد.طنز ماجرا همين جاست که سيما فيلم که شرکتی وابسته به صدا و سيماست، تهيه کننده فيلم بوده، بگذريم.

فکرش رو بکن همه روزهات رو توی يه استاديوم ببينی!

ديروز همين جور اتفاقی روزهای عمرم رو سپرده بودم به جدول ضرب. شد ۹۰۰۰ و اندی روز. ۹۰۰۰ و اندی روز سپری شده. به اين فکر می کردم که اگه هر روز رو به شکل يه تماشاگر فوتبال دربياريم، نصف سکو های يه استاديوم ۲۰۰۰۰ نفری پر می شه. وقتی نگاه کردم ديدم ۹۰۰۰ و اندی روز خبلی هم زياد نيست. آدم با يه چرخاندن ساده سر می تونه همه روزها رو ببينه که  روی سکوهای سيمانی نشسته ان و زل زده ان به تو. احمقانه تر از اين هم می شه،‌ اينکه توی رودربايستی گير کنی و با همه ۹۰۰۰ و اندی روزت دست بدی. 

...