يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

چقدر بايد آدم برفی می ساختی

درست وقتی که ما برای ساختن آدم برفی هر کدام دنبال هويج و شال گردن و گردو و دگمه و کلاه و چيز های ديگر رفته بوديم  تو تمام برفهای زمين را با دستهايی که يخ بسته  بود زير پاهايت جمع کرده بودی و آدم برفی می ساختی. تنت، کوره داغ بود و بخار از روی انگشتهايت بلند می شد. آدم برفيهايت را بايد می فروختی به مردی که سر و کله اش ، هميشه چند روز مانده به عيد پيدا می شد. خواهرت ،‌تب کرده بود و تو که هيچ دلبستگيی به آدم برفی نداشتی و مثل آهن ربا ، هميشه می چسبيدی به کتاب و کلمه، حالا فقط برف را می شناخت . چقدر بايد آدم برفی می ساختی تا دکتر را از شهر می آورديم به ده . ديشب هرکاری کرديم نيامدی خانه، انگار که صدايمان را نمی شنيدی. صبح داشتيم آدم برفی هايت را نگاه می کرديم . هر چقدر به صبح نزديک شده بودی ، آدم برفی هايت کوچک و کج و معوج شده بود، ‌مثل مشق های ما وقتی خوابمان می گيرد. حالا هم کنار آخرين آدم برفی ات ايستاده بودی . ترسيديم بياوريمت خانه،‌حتم دارم می آورديم ، آب می شدی. آن روز هوا سرد بود،‌سرما تا مغز استخوان همه ما پيش رفته بود . زمين سفت بود و به سختی می کنديمش .

...