يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 


دم و بازدم با کلمه

ادبيات‌ شايد نوعي‌، برجسته‌ ترين‌ بازسازي‌ سطحي‌ از زندگي‌ است‌ كه‌ درخانه‌ و كوچه‌ و خيابان‌ به‌ چشم‌ مي‌ آيد؛ دنيايي‌ كه‌ كالبدش‌ را از حروف‌ الفباوام‌ ميگيرد و روانش‌ را از گستره‌ بيكرانه‌ ذهن‌ انسان‌، جهان‌ واره‌ اي‌ كه‌ باكلمه‌، دم‌ و بازدم‌ ميكند.
 پس‌ كلمات‌، سلولهاي‌ اين‌ پيكره‌ اند و داستان‌نويسان‌ به‌ مثابه‌ معماراني‌ كه‌ دنياي‌ باشكوه‌ ذهن‌ انسان‌ را در برابر دنياي‌ عين‌او، علم‌ كرده‌ اند.دنيايي‌ كه‌ برخلاف‌ دنياي‌ چشم‌، بسياري‌ از مؤلفه‌ ها و پاره‌هاي‌ آن‌ تماما در يد انسان‌ قرار دارد و طبعا قدرت‌ تغيير و تصرف‌ در اجزا آن‌براي‌ داستان‌ نويسان‌ محفوظ است‌.
 اين‌ داستان‌ نويس‌ است‌ كه‌ هر وقت‌بخواهد هوا ابري‌ باشد، هوا ابري‌ ميشود. هر وقت‌ اراده‌ كند آسمان ‌داستانش‌، آفتابي‌ باشد، در يك‌ پاراگراف‌ يا حتي‌ يك‌ سطر، باران‌ را بند مي‌آورد و شخصيتهايش‌ چترهايشان‌ را مي بندند. اما اگر رد پاي‌ شهرزادان‌ قصه ‌گو را دنبال‌ كنيم‌ تا غار و قنديلهاي‌ نخستين‌ پيش‌ خواهيم‌ رفت‌. پس‌ دغدغه ‌قصه‌ همواره‌ با ما بوده‌ و ما كاميابيها و ناكاميها، روياها و كابوسها، تلخيها وشيرينيها و... را در اين‌ قالب‌، سينه‌ به‌ سينه‌ و امروز مكتوب‌ براي‌همنوعانمان‌ عرضه‌ كرده‌ ايم‌. در واپسين‌ روزهاي‌ سال‌ 83 سراغ‌ شهروندان‌كاغذ و كلمه‌ رفتم   اهالي‌ داستان‌ و دغدغه‌ ها و شكوه‌ ها و اشتياقهايشان.‌

فرزانه‌ طاهري‌، مترجم‌ آثار كارور، ناباكف‌ و... كه‌ امروز بنياد گلشيري‌ را نيزاداره‌ ميكند ترجيح‌ داد بخاطر مسئوليتش‌ در اين‌ بنياد و جوايزي‌ كه‌ از سوی ‌بنياد گلشيري‌ به‌ آثار داستاني‌ تعلق‌ ميگيرد،سخني‌ درباره‌ داستانهاي‌ سال‌83 به‌ ميان‌ نياورد اما او از داستان‌ نويسان‌ زن‌ سخن‌ گفت‌: به‌ عنوان‌ يك ‌خواننده‌ داستان‌، بيشترين‌ نمود نگاه‌ زنانه‌ در داستانها از نظر من‌ جزيي‌ نگري‌است‌، به‌ معني‌ توجه‌ خاص‌ به‌ جزئيات‌ عيني‌ كه‌ در كار بسياري‌ ازنويسندگان‌ مرد نميبينيم‌ هر چند كه‌ بهترين‌ نويسندگان‌ به‌ نظر من‌ بايد دوجنسي‌ باشند، يعني‌ توأمان‌ حس پذيري‌ زنانه‌ و مردانه‌ را داشته‌ باشند. زنان‌ درروايت‌ يك‌ واقعه‌ آن‌ را با جزئيات‌ دقيق‌ و عيني‌ تعريف‌ ميكنند و فورا نمی خواهند دست‌ به‌ انتزاع‌ و بيرون‌ كشيدن‌ قانون‌ يا قاعده‌ بزنند. البته‌ درمورد موانع‌ فرهنگي‌، بيترديد دست‌ و پاي‌ زنان‌ از اين‌ نظر بسيار بسته‌ تراست‌. اين‌ را با مقايسه‌ كار برخي‌ از داستان‌ نويسان‌ زن‌ ايراني‌ داخل‌ كشور ومهاجر مي توان‌ بهتر فهميد. هر چند اين‌ منعهاي‌ دروني‌ آنقدر ريشه‌ دارند كه‌شايد چند نسل‌ بايد بگذرد تا بتوان‌ از آنها رد شد.
ابوتراب‌ خسروي‌ كه‌ دومجموعه‌ داستان‌ كوتاه‌ و دو رمان‌ را در كارنامه‌ خود دارد نظر متفاوتي‌ دارد: ادبياتي‌ كه‌ زنان‌ ايراني‌ در آثارشان‌ طرح‌ كرده‌ اند، بعنوان‌ مصداقي‌ از ادبيات‌متوسط، خواندني‌ است‌ اما يك‌ اتفاق‌ نمی تواند باشد. خسروي‌ به‌ جلب ‌مخاطب‌ عام‌ از سوي‌ اين‌ داستان‌ نويسان‌ اشاره‌ مي كند و مي گويد: فهيمه‌رحيمي‌ پرخواننده‌ ترين‌ داستان‌ نويس‌ ماست‌. هر كتاب‌ او حداقل‌ 20 بار وهر بار حداقل‌ در 7000 نسخه‌ چاپ‌ شده‌ است‌. متأسفانه‌ اهرمهايي‌ وجوددارد كه‌ اصرار به‌ طرح‌ ادبيات‌ آشپزخانه‌ اي‌ و لايت‌ موزيك‌ در ايران‌ دارد وجلوي‌ ادبيات‌ جدي‌ مانعتراشي‌ ميكند. اين‌ حضرات‌ ميگويند ادبيات‌ يك ‌كالاست‌ و ما بايد طوري‌ اين‌ كالا را توليد كنيم‌ كه‌ خواننده‌ عام‌ داشته‌ باشد.به‌ اعتقاد اين‌ دوستان‌، براي‌ خوانش‌ داستان‌ زحمت‌ چنداني‌ نبايد كشيد ولي‌برعكس‌ من‌ فكر ميكنم‌ كه‌ خوانش‌ يك‌ چالش‌ است‌. متأسفانه‌ ما در عرصه‌نقد ادبي‌ با قحط الرجال‌ مواجهيم‌ و آنچه‌ كه‌ بيشتر در جرايد ميبينيم‌، بده‌بستانها و نان‌ به‌ هم‌ قرض‌ دادنهاي‌ محقرانه‌ است‌.
 اما حسين‌ سناپور كه‌ رمانهاي‌ نيمه‌ غايب و ويران‌ مي‌آيي‌و مجموع‌ مقالاتي‌ تحت‌ عنوان‌  ده‌جستار داستان‌ نويسي‌ را از او خوانده‌ ايم‌، معتقد است‌ كار زنان‌ در اين‌ چندساله‌ هم‌ از حيث‌ كميت‌ و هم‌ از نظر كيفيت‌ بهتر شده‌.
امير حسن‌ چهل‌ تن‌ كه‌ تهران‌، شهر بي‌ آسمان‌ را از او خوانده‌ ايم‌، در برابرسؤالاتم‌ مرا به‌ سايت‌ سخن‌ و بيانيه‌ داوران‌ سومين‌ دوره‌ مسابقه‌ داستان‌نويسي‌ صادق‌ هدايت‌ ارجاع‌ ميدهد. او به‌ اتفاق‌ دكتر محمد صنعتي‌،اعضاي‌ هيأت‌ داوران‌ اين‌ مسابقه‌ بوده‌. در بخشي‌ از اين‌ بيانيه‌ آمده‌ است‌: چند سالي‌ است‌ همه‌ ما از افزايش‌ چشم گير عناوين‌ منتشر شده‌ در عرصه‌داستان‌، از حضور مؤثر نسل‌ تازه‌ اي‌ از نويسندگان‌ و از تسهيل‌ اخذ مجوزانتشار كتاب‌ سخن‌ ميگوييم‌. با اين‌ همه‌ ادبيات‌ داستاني‌ ما جز همان‌ حاشيه‌باريك‌ و نا امن‌ بر زندگي‌ انسان‌ ايراني‌ چيز ديگري‌ نيست‌ و لابد براي‌ درك‌واقعيتري‌ از آنچه‌ رخ‌ ميدهد، ما بيشتر به‌ تحليل‌ كيفي‌ اين‌ رويداد نياز داريم‌.كم‌ نيستند زبانشناساني‌ كه‌ جواز ورود كلمات‌ تازه‌ ساز را به‌ گنجينه‌ لغات‌فارسي‌، استفاده‌ داستان‌ نويسان‌ از آن‌ دانسته‌ اند. اين‌ سخن‌ گزافه‌ اي‌ نيست‌و تنها نشانه‌ شأن‌ ادبيات‌ داستاني‌ در زبان‌ ماست‌. تنها ادبيات‌ است‌ كه‌ بعدرمانتيك‌ زبان‌ را به‌ آن‌ برمي گرداند و زبان‌ را از وجه‌ مسلط و مرض‌ گونه‌ ابزاري‌ـ اداري‌ آن‌ آزاد مي كند. از سوي‌ ديگر يك‌ جريان‌ همسطحسازي‌ به‌ شكل‌فعالانه‌ اي‌ در كار است‌ تا با ادبياتي‌ كه‌ براي‌ دو مقوله‌ زبان‌ و مضمون‌ اهميت‌قائل‌ است‌ با سكوت‌ و حتي‌ تخطئه‌ مقابله‌ كند. مضمون‌ را نبايد و نميتوان‌ ازداستان‌ كنار گذاشت‌، همچنان‌ كه‌ نبايد زبان‌ را به‌ مايه‌ اي‌ براي‌ تفنن‌ تبديل‌كرد. اما ادبياتي‌ كه‌ در اين‌ سالها قدر ديده‌ و گاه‌ تأييديه‌ رسمي‌ نيز دريافت‌كرده‌، دو جنس‌ بيشتر ندارد. يا ادبياتي‌ است‌ كه‌ با رفتاري‌ متفنن‌ با زبان‌ درخود محدود مانده‌ و يا ادبياتي‌ كه‌ با زبان‌ ابتدايي‌ و قديمي‌ قادر نيست‌ عرصه‌ما را در درك‌ پيچيدگيهاي‌ انسان‌ اين‌ دوران‌ و موقعيت‌ او ياري‌ كند.
 ناهيد طباطبايي‌ كه‌ از او رمان‌ آبي‌ و صورتي‌    و مجموعه‌ داستانهاي‌   چهل‌سالگي‌ و   برف‌ و نرگس‌  را ديده‌ ايم‌ از زاويه‌ ديگري‌ به‌ اين‌ مسأله‌ مينگرد: داوري‌ جشنواره‌ اصفهان‌ در بخش‌ "اولين‌ آثار نويسندگان‌" به‌ من‌ نشان‌ داد كه‌ بزودي‌ نويسندگان‌ بسيار پرقدرتي‌ را در كنار خود خواهيم‌ داشت‌.نويسندگاني‌ با افكار تازه‌ و تخيلي‌ قويتر كه‌ از تكرار مسائل‌ دهه‌ پيش‌خودداري‌ خواهند كرد و آثاري‌ فرديتر، خاصتر و اصيلتر ارائه‌ خواهند داد.حجم‌ زياد ادبيات‌ سه‌ سال‌ اخير متأسفانه‌ نوعي‌ متوسط بودن‌ را در آثاربوجود آورده‌ كه‌ گاهي‌ خواننده‌ را دلزده‌ ميكند. خانمي‌ كه‌ گوياهمسر دولت‌ آبادي‌ است‌، گوشي‌ را بر ميدارد. صدايش‌ ميكند: محمود!محمود! ياد حرف‌ مهاجراني‌ مي‌ افتم‌:"دولت‌ آبادي‌ ما از نجيب‌ محفوظمصري‌ و ياشار كمال‌ ترك‌ چه‌ كم‌ دارد كه‌ نبايد نوبل‌ ادبيات‌ بگيرد". محموددولت‌ آبادي‌ كه‌ كليدر، جاي‌ خالي‌ سلوچ‌، سلوك‌ و بسياري‌ از آثارداستاني‌ را به‌ گنجينه‌ ادبيات‌ فارسي‌ افزوده‌، خسته‌ و فرتوت‌ از پشت‌ گوشي‌تلفن‌ مي گويد: امسال‌ ادبيات‌ قديم‌ را ميخواندم‌ و فرصت‌ آثار منتشر شده‌سال‌ 83 را نداشتم‌" او همه‌ سؤالاتم‌ را بي جواب‌ ميگذارد .
 فريبا وفي‌ كه‌ پرنده‌ من‌ و حتي‌ وقتي‌ مي خنديم‌ را به‌ علاقمندان‌ داستان‌ عرضه‌ كرده‌ ،كمي‌ مكث‌ مي كند: از اين‌ سؤالات‌ همه‌ خسته‌ شده‌ ايم‌. وفي‌ از ايرانيهاچيزي‌ در ذهن‌ ندارد اما از ديگران‌ به‌ روزي‌، روزگاري‌، ديروز (ترجمه‌ ليلانصيری ها)، سرزمين‌ عجايب‌ (روحي‌ افسر)، گلهاي‌ معرفت‌ (سروش‌حبيبي‌)، آدمكش‌ كور و اتاقي‌ از آن‌ خود اشاره‌ ميكند. فريبا وفي‌  روي‌تبت‌ را براي‌ سال‌ 84 در دست‌ چاپ‌ دارد.
 ليلي‌ گلستان‌، مترجم‌ آثاري‌ ازايتالو كالوينو، رومن‌ گاري‌ و... در مورد داستانهايي‌ كه‌ سال‌ 83 خوانده‌ميگويد: عطر فرانسوي‌ از حسين‌ مرتضائيان‌ آبكنار، قصه‌ هايي‌ كوتاه‌ بانثري‌ منسجم‌ و محتوايي‌ بسيار تازه‌ و بديع‌ داشت‌. رمان‌ نامها و سايه‌ها ازمحمد رحيم‌ اخوت‌، پركشش‌ و جذاب‌ با ساختاري‌ نو بود. گلستان‌ در حوزه‌داستان‌ ترجمه‌ به‌  زن‌ در ريگ‌ روان‌ از كوبه‌ آبه‌ نويسنده‌ ژاپني‌ با ترجمه‌مهدي‌ غبرايي‌ اشاره‌ مي كند كه‌ قصه‌ هاي‌ غريب‌ و وهم‌ انگيزي‌ داشته‌ است‌.او به‌ جوايز ادبي‌ كه‌ از سوي‌ بنيادهاي‌ خصوصي‌ حامي‌ ادبيات‌ به‌ داستان‌نويسان‌ اعطا ميشود اشاره‌ مي كند. نفس‌ جايزه‌ دادن‌ مثبت‌ است‌ ، امامتأسفانه‌ پيامد هميشه‌ هر جايزه‌، گله‌ مندي‌ و حرف‌ و حديثهاي‌ آن‌ است‌.براي‌ من‌ چيزي‌ كه‌ در جايزه‌ دادن‌ مهم‌ است‌ تركيب‌ هيأت‌ داوران‌ هست‌. اگرنويسنده‌ بودم‌ و قرار بود جايزه‌ اي‌ نصيبم‌ شود، در صورتي‌ جايزه‌ را ميگرفتم‌كه‌ هيأت‌ داوران‌ را قبول‌ داشتم‌.
اما حسين‌ سناپور مي گويد: حرف‌ و حديث ‌پيرامون‌ جوايز ادبي‌ تا حدودي‌ طبيعي‌ است‌، بخصوص‌ در ايران‌ كه‌ اين‌جوايز عمر كوتاهي‌ دارند. البته‌ داوران‌ حقيقي‌، خوانندگان‌ جدي‌ ادبيات‌هستند كه‌ به‌ هر حال‌ قضاوت‌ نهايي‌ با آنهاست‌. او درباره‌ حذف‌ ناگهاني‌ رمان‌نامها و سايه‌ ها، از ليست‌ برندگان‌ كتاب‌ سال‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ميگويد:  تصور ميكنم‌ جوايز دولتي‌ بدليل‌ خصلت‌ محافظه‌ كارانه‌ شان‌ وتبليغات‌ سياسي‌ اعطاي‌ اين‌ جوايز مبتلا به‌ اين‌ مسائل‌ شده‌ اند.
  عبدالعلی ‌دستغيب‌ (منتقد ادبي‌) كه‌  مستي شناسي‌ حافظ، نقد ادبي‌ و رويكردهاي‌آن‌، فلسفه‌ و حقيقت‌ نيچه‌ را در حوزه‌ تأليف‌ و فرهنگ‌ و تعهد (مارگارت‌ميل‌) را در حوزه‌ ترجمه‌ در دست‌ چاپ‌ دارد ميگويد: اهداي‌ جوايز في‌نفسه‌ بد نيست‌، چرا كه‌ نويسندگان‌ و شاعران‌ ما مستمع‌ ندارند و اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ بعضا  استعدادهاي‌ نابي‌ در بين‌ اين‌ جوانان‌ وجود دارد. امابنظرم‌ بجاي‌ برخوردهاي‌ سطحي‌ (اهداي‌ چند سكه‌ و چاپ‌ عكس‌ اين‌استعدادها در روزنامه‌) بايد ريشه‌ اي‌ تر كار كنيم‌، مثلا می توانيم‌ اين‌استعدادهاي‌ ادبي‌ را براي‌ سفرهاي‌ تحقيقي‌ به‌ نقاط مختلف‌ دنيا (هند،فرانسه‌ و...) اعزام‌ كنيم‌ تا با فضاي‌ ادبيات‌ بيرون‌ از ايران‌ آشنا شوند و به‌افقهاي‌ تازه‌ تري‌ برسند.

فرزانه‌ طاهري‌ نيز می گويد: هدف‌ از دادن‌ جايزه ‌براي‌ دست‌ اندركاران‌ بنياد گلشيري‌، ترويج‌ ادبيات‌ جدي‌ داستاني‌ بوده‌ وخواهد بود. در نهايت‌ آزمون‌ زمان‌ است‌ كه‌ بايد آثار از آن‌ سربلند بيرون‌بيايند. ما در بنياد فقط خواسته‌ ايم‌ در اين‌ وانفساي‌ مسكوت‌ ماندن‌ آثار وتيراژهاي‌ اسفبار كتاب‌، آثاري‌ را كه‌ به‌ باور داورانمان‌ ارزش‌ خواندن‌ و مطرح‌شدن‌ داشته‌اند معرفي‌ كنيم‌.او در مورد سانسور مي گويد: سالهاست‌ كه‌ديگر به‌ بالا و پائين‌ رفتن‌ همراه‌ با اين‌ موج‌ سينوسي‌ سانسور خو كرده‌ ايم‌.نبود معيارهاي‌ مشخص‌، وابسته‌ بودن‌ خطوط ممنوعه‌ به‌ اشخاص‌ و دوره‌هاي‌ متفاوت‌، احساس‌ نا امني‌ عمومي‌ اهل‌ قلم‌ را دوچندان‌ ميكند. دوره‌ هايي‌ را به‌ خاطر دارم‌ كه‌ دروازه‌ مجوز كتاب‌ به‌ حد سوراخ‌ سوزن‌ تنگ‌ شده‌،مقصودم‌ دوره‌ اي‌  است‌ كه‌ حتي‌ برگها هم‌ اجازه‌ نداشتند رقص‌ كنان‌ به‌ زمين‌فرو آيند و بنا بر مثل‌ به‌ تب‌ گرفتن‌ و به‌ مرگ‌ راضي‌ شدن‌ بايد دعا كنيم‌ كه‌ آن‌دوره‌ ديگر برنگردد. البته‌ شايد من‌ كه‌ مترجمم‌ باز وضعيت‌ سهلتري‌ دارم‌،چون‌ كتابها را به‌ زبان‌ اصلي‌ مي خوانم‌ و خيلي‌ وقتها هم‌ البته‌ مي رسم‌ به‌ جايي‌كه‌ با آن‌ متر و ميزان‌ نامطمئنم‌ حدس‌ مي زنم‌ داستان‌ از زير تيغ‌، جان‌ به‌درنخواهد برد و از خير ترجمه‌ اش‌ مي گذرم‌، اما نميدانم‌ اين‌ وضعيت‌ چه‌ برسر داستان‌ نويسان‌ مي‌ آورد."
 عمران‌ صلاحي‌ كه‌ برخلاف‌ بسياري‌ ازطنزپردازان‌، ذاتا موجود بسيار نجيب‌ و نازنيني‌ است‌ و طنزهاي‌ شيرين‌ او رادر كارنامه‌ و گل‌ آقا خوانده‌ ايم‌  مي گويد: من‌ خيلي‌ كتاب‌ مي خوانم‌، اما متأسفانه ‌فاقد حافظه‌ ام‌.مي دانيد كه‌ پيري‌ چهار مرحله‌ دارد:مرحله‌ اول‌ اسمت‌ را فراموش‌ مي كني‌، مرحله‌ دوم‌ قيافه‌ ها را، مرحله‌ سوم‌ فراموش‌ مي كني‌ زيپ ‌شلوارت‌ را ببندي‌ و مرحله‌ چهار نمی تواني‌ زيپ‌ شلوارت‌ را واكني‌. او كه‌ درمورد زيپ‌ خاطرات‌ زيادي‌ دارد مي گويد: يك‌ بار در خيابان‌ می رفتم‌، متوجه ‌شدم‌ همه‌ نگاهم‌ مي كنند. پيش‌ خودم‌ فكر كردم‌ چقدر آدم‌ مشهوري‌ شده‌ ام‌،اما متأسفانه‌ وسط راه‌ متوجه‌ شدم‌ زيپ‌ شلوارم‌ بازمانده‌ و كسي‌ هم‌ نبوده‌ كه ‌تذكر بدهد. از كارهايي‌ كه‌ امسال‌ خواندم‌  خنده‌ در تاريكي‌  ناباکف ‌ با ترجمه ‌اميد نيك‌ فرجام‌ بود. اين‌ رمان‌ در مورد مردي‌ به‌ نام‌ آلبينوس‌ است‌ كه‌ بر اثرعشقي‌ به‌ ظاهر نافرجام‌ به‌ نابينايي‌ ميرسد اما اين‌ نابينايي‌، آغاز بصيرتي‌دروني‌ براي‌ اوست‌. صلاحي‌ از رمان‌  هنري‌ سيلدينگ‌ با ترجمه‌احمد كريمي‌ حكاك‌ نام‌ ميبرد كه‌ لحن‌ طنز آميزي‌ دارد. وقتي‌ از صلاحي  ‌مي پرسم‌ بعداز آن‌ شكوفايي‌ كم‌ دوام‌، چرا جاي‌ طنز در مطبوعات‌ ما اينقدرخالي‌ است‌، مي گويد: وقتي‌ به‌ يك‌ چيزي‌ فشار بياورند، معلوم‌ است‌ كه ‌بالاخره‌ از جايي‌ ميزند بيرون‌ و نويسنده‌ احتمالا دنبال‌ كار شرافتمندانه‌ تري‌مي گردد. بخاطر همين‌ است‌ كه‌ طنز شفاهي‌، هميشه‌ پيش روتر از طنز مكتوب‌ما بود. چون‌ طنز شفاهي‌، مؤلف‌ و متولي‌  مشخصي‌ ندارد و كسي‌ هم ‌ نمی تواند يقه‌ كسي‌ را بگيرد. صلاحي‌ مي گويد: جوك  هايي‌ كه‌ توسط مردم‌ ساخته‌ مي شود آنقدر ساختار قوي‌ دارند كه‌ يك‌ طنز پرداز با همه‌ قدرتش‌نمي تواند با اين‌ ساختار برابري‌ كند، البته‌ طنز پردازان‌ خيلي‌ وقتها اين‌ لطيفه‌ هارا دستمايه‌ كارهايشان‌ می كنند.

متنی که در ذيل آمد بخش هايی از مصاحبه من با اهالی داستان در سال۸۳ بود.

...