يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

داستان امروز

بوی تعفن خرس گنده در اتاق خواب

بعضی وقت ها زن به اين فکر می کرد که با يک خرس ازدواج می کرد، شرافت داشت به اين شوهر. بيست و پنج سال بود که شوهرش مثل يک خرس، خر و پف می کرد و زن بيست وپنج سال بود که نمی توانست بخوابد.

آن شب زن بجای آنکه مثل تمام شب های سال های مشترک، گوشه های بالش را روی گوش هايش بگذارد، گذاشته بود روی دهان معظم شوهرش. دو دقيقه بعد بی هيچ جنب و جوشی البته، شوهرش که هميشه مثل يک ويبره دو موتوره  کار می کرد، آرام گرفته بود. حالا سکوتی شيرين به اتاق خواب آمده بود. زن احساس سبکی و رخوت می کرد. پره های بينی اش را چند بار تکان داد و گفت: لعنتی! حق داشت.بوی تعفن يک خرس گنده پشمالو در خواب زمستانی اش پيچيده بود در اتاق خواب.

 

ديروز در امروز

دوئل احمدی نژاد با اسپيلبرگ در وليعصر

بعبارت بهتر يبوست مزمن ميشل فوکو

دوستانی که ديروز در باران عصرگاهی از ميدان وليعصر می گذشته اند، صحنه های بيادماندنی اش  را به اين زوديها فراموش نخواهند کرد. انصافا مسوولان فدراسيون قايقرانی خيلی کج سليقگی کردند و مسابقات کاياک را در انواع سايز هايش در پياده رو شرقی اين ميدان برگزار نکردند.

جای تشکر و قدردانی فراوان دارد از شهردار خوش تیپ و مردمی تهران، جناب آقای احمدی نژاد که چنين جلوه های بکری از حيات وحش را در تهران خلق می کنند. جا دارد همين جا فرصت را غنيمت بشماريم و از اسپيلبرگ و ساير برادران هاليوودی بخواهيم که يک دوره فشرده جلوه های ويژه را در مجموعه شهرداری تهران بگذرانند.

البته شهروندان تهرانی بايد به جد، قدردان پروژه های شهردار از جمله ساخت دستشويی، اين عنصر کليدی تمدن ساز باشند. ژاک دريدا، انديشمند شهير پسامدرن می گويد: دستشويی از مهمترين عناصر حوزه انديشه به شمار ميرود. ميشل فوکو هم در خاطرات خود نوشته بسياری از نظريه های خود را مديون دستشويی های فرانسه است، زمانی که در اواسط دهه هفتاد ميلادی مکررا دچار يبوست می شده.

 

وبلاگ گردی

عادت کت دوختن برای دگمه

يا تخم مرغ اردک رسيد

« خداوند ما را بخاطر کامنت هايی که می ذاريم، ببخشايد.» ( اعترافات سن آگوستين قلابی، باب سليمان، صفحه ۷۶۳ )

ديروز يکی از دوستان شيطون بلا در « نظر بدين» يکی از وبلاگ ها نوشته بود که شما اول مطلب رو می نويسين و بعد عکسش رو پيدا می کنين يا اول عکس رو پيدا می کنين و بعد مطلبش رو  می نويسين؟!

ياد ضرب المثل مطبوعاتی «برای اين دگمه به کت بدوز» افتادم. انصاف بدهيم که اين دوستان دنيای مجازی، دست شيطان ر ا از پشت بسته اند. توصيه هميشگی ما به شيطان اين است که برای غنی تر شدن گنجينه شيطنت هايش حتما وبلاگ گردی را در رئوس برنامه های روزانه اش قرار دهد.

يک روز نقدی نوشته بودم ( چه غلط ها؟! ) برای يکی از نمايش های تئاتر. عبارتی در اين نقد ( گفتم چه غلط ها؟! ) بود تحت عنوان تخم شيطان. حروفچين روزنامه تایپ فرموده بود: تخم مرغ شيطان. البته يکی از سوپر مارکت های تبريز هم روی شيشه اش نوشته بود: تخم مرغ اردک رسيد.

 اصولا در فلسفه علم به اين اشتباهات اپيستمولوژيک مي گويند: هژمونی معرفتی ماکيان!

شعر امروز

دهن يکی تفنگه

زبونش، نارنجک

دندوناش، خشاب

 

دهن يکی بشقابه

زبونش، از اين سس گوجه فرنگی های خرسی

دندوناش، ذرت بو داده

 

دهن يکی پنجر ه اس

زبونش، پرده

دندوناش، گيره

 

دهن يکی غاره

زبونش، قنديل

دندوناش، خفاش

 

پروژه ای برای فردا

ايکی يوسان و ابوعلی سينا در جلسه محاکمه کبريت بی خطر

خلاصه: يک کبريت بی خطر، همه جا را به آتش می کشد و قوه قضائيه اوگاندا نمی تواند محاکمه اش کند. اما او يک پاشنه آشيل دارد که قرار است يک جمع سه نفری مرکب از ايکی يوسان، ابوعلی سينا، کاسپارف، شيخ بهايی، انیشتين و احسان قائم مقامی،  رمزگشايی اش کند.

...