يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

امروز با حافظ

متن کيفرخواست متهم محمد با نام مستعار حافظ 

۱- اعمال خلاف عفت عمومی:

- عاشق شدن بدون کسب اجازه از دادگستری استان پارس

- تلاش برای وصل شمع با پروانه بدون قرائت صيغه و حضور دفتردار

- شرکت در مراسم خاکسپاری فرهاد و شيرين، از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدين خلق

- پوشيدن تی شرت استرچی بجای قبا

- دعوت به ميخانه های متعدد: بيا به ميکده مرو به صومعه، آنجا سياهکارانند

ـ داشتن دلی پيمان شکن در ترک پيمانه، علاقه افراطی به نوعی مشروب با مارک دختر رز.

پس از پيروزی انقلاب و تخته شدن بساط عرقيات: بود آيا که در ميکده ها بگشاييد. و چون فرجی حاصل نمی شود: پنهان خوريد باده که تعزير می کنند

- خوردن مک دونالد در آب رکن آباد

- طرفداری از زيگموند فرويد و آزادی های جنسی: پای آزادی چه بندی گر به جايی رفت رفت

- تشکيل پارتی های متعدد با زنان معلوم الحال: نرگس. ج، بنفشه.ا، مژگان.ص و ساير زنانی که بصورت مستعار و تحت نام مجعول گل  مطرح شده اند.

۲- اقدامات تخريبی

- تلاش برای انهدام و انفجار کوی سربازان و رندان با ديده بانی بلبل و قمری: ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم

- اقدام به ترور تيمسار فراق: اگر به دست من افتد فراق را بکشم

- معاونت با  مريم رجوی با نام مستعار ساقی، مبنی بر تخريب بزرگترين بنياد کلان اقتصادی موازی با دولت: من و ساقی بدو تازيم و بنيادش براندازيم.

- مشوش نمودن ذهن دشمن ستيز مردم برای شکافتن سقف فلک که بحمدا... و المنه با هشياری و پيگيری ... اين توطئه نيز چون هميشه نقش بر آب شد و تا لحظه تنظيم کيفرخواست، سقف فلک با سرعت سرسام آوری در حال ترميم و بازسازی است.

۳- جرم های سياسی

- اعتراف به اينکه کاندوليزا رايس، در جگرکی کاخ سفيد به او دو سيخ جگر، قلوه پيشنهاد کرده، اما بعد به بوش، کباب ترکی با مخلفات اضافی سفارش داده اند: چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر، ترک مست است مگر ميل کبابی دارد

- همکاری اطلاعاتی- جاسوسی با حسين ابن منصور حلاج، عضو سازمان اينتلجنت سرويس و افشای اسناد طبس.

- مساعدت دولت موقت ( بازماندگان مصدق السلطنه )، حمايت از مهندس بازرگان با نام سازمانی « خاتم فيروزه بو اسحاقی، خوش درخشيد ولی دولت مستعجل بود»

۴- بدعت گذاريهای دينی

- تبليغ جدايی دين از سياست، تکثير نوارهای سخنرانی دکتر سروش: پيش آی و گوش دل به پيام سروش کن

- تئوريزه کردن نگاه به نامحرم: صد ملک دل به نيم نظر می تون خريد، خوبان در اين معامله تقصير می کنند.

- وضو ساختن در بازار وکيل با آب شبهه ناک و در برابر نصيحت امام جماعت، گفتن اينکه: اگر امام جماعت طلب کند امروز، خبر دهيد که حافظ به می طهارت کرد

- طهارت با خون جگر در ايام افسردگی

- استفاده از آلترناتيو خم ابرو، بجای محراب

- نذر بوسه

- مخالفت علنی با منبر و محراب: واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می کنند، چون به خلوت می روند آن کار ديگر می کنند، مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس، توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می کنند.

- عضو سابق فراماسونری چون مجلس وعظ را خسته کننده می ديده، فی الفور از مسجد به سوی خرابات جيم فنگ می شده: گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير، مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

۵- مجيزگويی خاندان منحوس پهلوی

شيرازوند، دبير شاخه شعر و ادب کانون نويسندگان ليبرال، دهه چهل و به هنگام برگزاری جشن های دو هزار و پانصد ساله در پرسپوليس، سر مقبره کورش کبير به هوس صله، در پاک دری را پای پهلوی می ريزد: شاها من ار به عرش رسانم سرير فضل، مملوک اين جنابم و مسکيم اين درم، عهد الست من همه با عشق شاه بود، وز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم.

و خطاب به ثريا: گردون چو کرد نظم ثريا به نام شاه، من نظم در چرا نکنم از که کمترم.

افسوس! افسوس که حجب و حيای ژنتيکی مجال نمی دهد پای از دايره عفت بيرون نهيم. وگرنه قضيه رنديهای عالم گير اين خراباتی، غليظ تر از آن است که در اين رقيقه مختصر بگنجد. بعبارت بهتر بزودی پته اين خواجه را طی يک سلسله افشاگری خواهيم ريخت روی آب.

داستان امروز

مجنون با ليلی در ونک قرار گذاشته بودند ساعت هفت. سه بعد از ظهر بود. زمان مثل پنير پيتزا کش می امد. مجنون تنها در خانه نشسته بود و چشم دوخته بود به عقربه های ساعت. انگار از عقربه ثانيه شمار، وزنه آويزان کرده بودند. مجنون گستاخانه رو کرده بود به عقربه ثانیه شمار و گفته بود: الاغ! با توام! برو جلو! 

ساعت سه بعد از ظهر بود. زمان مثل پنير پيتزا کش می آمد. ليلی تنها در خانه نشسته بود و چشم دوخته بود به عقربه های ساعت. انگار از عقربه ثانيه شمار، وزنه آويزان کرده بودند.ليلی مودبانه رو کرده بود به عقربه ثانيه شمار و گفته بود:آقای الاغ! اگه براتون ممکنه لطف کنين يه خرده سريعتر.

طاقت مجنون طاق شده بود. سه و نيم بلند شدو عقربه های ساعت را دستکاری کرد. حالا ساعت، شش بود و فاصله بين خانه تا ونک با تاکسی، نيم ساعت. مجنون پريد روی هوا.

حوصله ليلی سر رفته بود. سه و نیم، عقربه های ساعت مچی اش را دستکاری کرد. حالا ساعت، شش بود و فاصله بين خانه تا ونک با اتوبوس يک ساعت. قند توی دل ليلی آب شد.

راس ساعت هفت، ليلی و مجنون در ميدان ونک، با حفظ شئونات اخلاقی سلام و عليک کردند با هم. شادمانی شاعرانه ای زير پوستشان می دويد. دلشان برای همديگر غش می رفت. مجنون گفت: ديدی بالاخره به هم رسيديم؟! اونم توی ونک؟! ليلی هم بصورت کش دار، احساسات نوستالژيکش را در يک جمله خلاصه کرد: وای!

آن روز زمان به خاطر عشاق جوان، سه ساعت برای مجنون و دو و نيم ساعت برای ليلی جلو افتاده بود. تمام برنامه های تهران به هم خورده بود و مردم گيج شده بودند.

 

شعر امروز

پای چپش پونزده تا کنسرو جغده

از اون پايين چيده ان تا رسيده به لگن خاضره

اون يکی پا، يه عالمه پلاک سيزدهه

بالام باتلاق.

پای چپمون، پونزده تا کنسرو جغده

از اون پايين چيده ان تا رسيده به لگن خاضره

اون يکی پامون، يه عالمه پلاک سيزدهه

بالام باتلاق.

اين وسط يه ديوونه خواب ديده

پونزده تا کنسرو جغدو با يه عالمه پلاک سيزده

با خودش کشيده تا خود دريا.

ما که باور نمی کنيم اما

هر روز يه کنسرو جغد از پای چپ و

يه پلاک سيزده از اون يکی پاش کم می شه.

 

 

 

...