يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

کروبیابراهیم امتناع می کند ما اما ...

 

 

 گاهی آنقدر آش، شور می شود که بدجور روی اعصاب طنز آدم فشار می آورد و فلجش می کند. امروز صبح وقتی روی کیوسک، روزنامه اعتماد را دیدم بغض و خنده تقریبا با هم هجوم آوردند به گلویم. روزنامه ها برعکس ظاهرشان، خیلی کثیفند. گاهی آنقدر کثیف می شوند که اشک آدم را درمی آورند. خودم هم جزیی از این سلولم اما از روزنامه ها و کثافت کاریهایشان بدم می آید. چه فرق می کند یکی تنش را می فروشد و یکی کلمه اش را؛  قلم، توتم قبیله ماست  ما اما می فروشیمش.

گاهی با خودم فکر می کنم ماندن به هر قیمتی تا کجا انسانی و اخلاقی است. روزنامه اعتماد، امروز صفحه یک و تیتر یکش را فروخته بود به کروبی. می خواستم برایش طنز بنویسم اما بغضم تا نخاع ... آقای کروبی در عکس صفحه یک اعتماد، عمامه اش را کنار گذاشته و زل زده به مانیتور کامپیوترش. بالای عکس هم تیتر زده اند: « نگاه انسان محور کروبی به توسعه کشور» این عکس یعنی چه؟ انسان محور بودنش به کنارگذاشتن عمامه بر می گردد یا به چسبیدن کف دست روی ماوس.

اما دو سه هفته پیش آقای کروبی افاضات صادر کردند و طی یک تز تاریخی اظهارداشتند که برای هر ایرانی، 50 هزار تومن از پول نفت پرداخت خواهند کرد. جا داشت که مثل آن کودک قصه آندرسن، یکی سکوت را بشکند، لختی پادشاه را متذکر شود و بگوید که آقای کروبی! آن چیزی که از ملت درانبان ذهن دارید  به توان ان ( الف با کسره است نه با فتحه ) پیشکشتان.

برای دولتمردی که  سه دهه بعد از انقلاب، هنوز حرف های آن دوره را تکرار و به خطا گمان می برد مردم  گونی و گوساله اند و با قاقالی لی و آب نبات، پشتک وارو هم می زنند  چه می توان گفت. الان دیگر در قبایل آدم خوار ماداگاسکار هم از این شیوه ها برای جلب آرای مردم استفاده  نمی کنند، اما ما استفاده می کنیم تا ثابت کنیم هنر نزد ایرانیان است و بس.

آقای کروبی! حیف که ارتباط شما با دنیای امروز در حد همان ژستی بوده که در عکس روزنامه اعتماد گرفته اید وگرنه دوست داشتم همین جا بیایید و با تمام کم دانشی ام برایتان بگویم که در اقتصاد و  در عالم ریاضی، عدد و رقم ، کمی با  کشک توفیر می کند.

50 هزار تومن برای هر ایرانی در ماه می شود: 40 میلیارد دلار. در حالیکه کل درآمدهای نفتی کشور در سال به 35 میلیارد دلار نمی رسد. چه می شود کرد آقای کروبی؟! مگر اینکه این کسری وحشتناک را  بخواهید از جیب مبارک بپردازید که مشی 25 ساله شما و همکارانتان  چیز دیگری نشان داده.

بله! متاسفانه، عدد و رقم، قواعد و اسلوب خودش را دارد و مثل خیلی چیزها مانند رانندگی، مهارتی است که باید آموخته شود و اسلامی و غیر اسلامی هم ندارد. به تعبیر یکی از دوستان، سوسیس، اسلامی و غیر اسلامی ندارد. سوسیس، سوسیس است؛ همین.  البته شما حق دارید که به هر چیزی که دوست دارید این واژه را بچسبانید و اسلامی اش کنید. مثل همین اسلامی کردن دانشگاهها یا جوک بامزه بانکداری بدون ربا.

بله! ما متاسفانه دامنه  نگاهمان به اقتصاد، همچنان دخلی است. ما دون کیشوت های عصر و زمانه خود هستیم و  با نهایت خوش بینی و توسل به اسلحه 1400 سال پیش می خواهیم برنده ستیز امروز باشیم. به خاطر همین است که محسن رضایی هی می گوید من، برنامه های آنچنانی برای کشور دارم و وقتی می پرسند خب آن برنامه ها کجاست، می گوید: بعدا اعلام می کنم.

ما به مقدار معتنابهی کثیف شده ایم. خبر و عکس و سوتیتر و روتیتر و تیتر و مصاحبه می فروشیم. ما شرافت را لازم باشد ارزانتر از سیب زمینی معامله می کنیم. از قول یک خلبان ایرانی، می نویسیم که دختران ایرانی به دبی، قاچاق می شوند و فردایش با یک تلفن، اصل خبر و خلبان و آسمان و دبی را همه با هم یک جا تکذیب می کنیم، حتا  لازم شد وجود خودمان را هم تکذیب می کنیم. وقتی فشار به روزنامه بیشتر می شود، پنجشنبه ها صفحه دفاع مقدس می زنیم و با تمام کثافت های تنمان، آویزان همت و باکری و جهان آرا  می شویم تا بمانیم.

امروز اما در لیست کارگردان هایی که قرار بود فیلم های نامزدهای ریاست جمهوری را بسازند، حاتمی کیا را ندیدم و در دلم به او آفرین گفتم که حتما بر وسوسه چند صد میلیونی فایق آمده. وقتی خبر را کامل خواندم دیدم بله؛ حاتمی کیا، گزینه اول برای ساخت فیلم تبلیغاتی آقای هاشمی رفسنجانی بوده که ابراهیم امتناع می کند و پروژه را می سپارند به کمال تبریزی؛ هم او که مارمولک را ساخته بود.

 

...