يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

هروله بين قبور مردگان

 

به صمدشهادت شناسنامه ام نزديك به ۲۸ سال است كه  تبريزيم اما از فرط جهان وطنی ( بخوانيد روزمرگی ) با ابنيه و آثار تاريخی شهر بيگانه ام نه من كه گمان می كنم همانندان من در اين شهر بسيارند.

در اين چند روز تعطيلی دو نفر از دوستان تهرانی چند روزی ميهمان تبريز بودند و به همين مناسبت بعد سه دهه با آثار تاريخی تبريز  آشنا شدم. تا جايی كه در خاطرم مانده در اين دو سه روز رفتيم به موزه آذربايجان، مسجد كبود، مقبره الشعرا ( مدفن شاعرانی چون شهريار، خاقانی شرواني، قطران تبريزی و ... ) بازار سنتي تبريز، مسجد جامع، موزه ادبی استاد شهريار ( منزل شخصی استاد )، موزه سنجش ( محل نگهداری ساعت ها ، ترازو ها و پيمانه هاي تاريخی )، مقبره صمد بهرنگي، مقبره باقرخان، خانه مشروطه، مقبره استاد بهزاد و كمال الدين خجندي، مسجد صاحب الامر، ميدان ساعت، ميدان قونقا، ايل گلي ( شاهگلی ) دهكده توريستي كندوان ( دهكده ای در ۶۰ كيلومتری تبريز با خانه هايی در دل كوه و سبك معماری نزديك به ماسوله ). خيلی از جاها اولين بار بود كه می رفتم؛ مقبره باقر خان، صمد بهرنگي، مسجد صاحب الامر، موزه استاد شهريار. مخصوصا خيلی تاسف خوردم وقتی رفتيم قبرستان اماميه و هاج و واج ماندم كه زير كدام يك از اين مستطيل ها تن خالق ماهی سياه كوچولو خوابيده؛ شنيده بودم كه قبر صمد علامت خاصی ندارد. عرض قبرستان را تقسيم كرديم بين سه نفر. يواش يواش داشتم نااميد می شدم اما يكی از دوستان پيدا كرد . رفتيم سر قبر صمد.

ماهی سياه كوچولو گفت: می خواهم بروم ببينم آخر جويبار كجاست. می دانی مادر! من ماه هاست تو اين فكرم كه آخر جويبار كجاست و هنوز كه هنوز است نتوانسته ام چيزی سر در بياورم. از ديشب تا حالا چشم روی هم نگذاشته ام و همه اش فكر كرده ام؛ آخرش هم تصميم گرفتم خودم بروم آخر جويبار را پيدا كنم. دلم می خواهد بدانم جاهای ديگر چه خبرهايی است.

هی اين سوال در ذهنم خلجان می كرد كه چرا تا آن روز نرفته بودم سر قبر صمد. و ذهن توجيه گرم هی جواب از آستين بيرون می آورد: لابد به ديدار استخوان های صمد. صمد كه به خاطر استخوان هايش صمد نشد. استخوان هايی كه حالا حتما زير خاك پوسيده اند. شايد لذت بخش ترين ديدار با ابنيه تاريخی در گورستان اماميه برايم اتفاق افتاد. مطمئنم اگر جای قبر صمد را می دانستم برايم اينقدر لذت بخش نمی بود. درست وقتی كه از روی قبرها و رديفهای مردگان به اين سو و آن سو می پريدم انگار كه روح ماهی سياه كوچولو همان حولی ها پرسه می زده، احساس می كردم يك ماهی در رگ هايم باله هابش را می كوبد به ديواره های تنم؛ می خواهد از اين جويبار كوچك بگريزد. زندگی همين لحظه داشت اتفاق می افتاد؛ پريدن از روی قبر مردگان. هروله بين اين مستطيل ها. فكر می كنم فروغ جايی گفته است كه هيچ كس در آب بدبوی فاضلاب، مرواريد درخشان شكار نخواهد كرد.

صمد خوب فهميده بود كه هوشياران هميشه انگشت شمارانند و تن دادگان به جويبارهای كوچك، در اكثريت. خواب طبيعت اين جهان است و بيداري، استثنا. صمد، عددش را حتا تخمين زده ؛ يك از ميان دوازده هزار.

يازده هزار و نهصد و نود ونه ماهی سياه كوچولو شب به خير گفتند و رفتند و خوابيدند. مادر بزرگ هم خوابش برد اما ماهی سرخ كوچولويی هر چقدر كرد خوابش نبرد. شب تا صبح همه اش در فكر دريا بود

...