يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

گزارش شاهد عينی

 

باتوم در غلاف به خاطر انتخابات

حدود ۲۵۰ - ۲۰۰ زن با پلاکاردهايی که دستشان گرفته اند، جلوی در دانشگاه تجمع کرده اند. نيروی انتظامی جلوی سر در دانشگاه تهران نيرو ريخته و جمعيت در محاصره سبزپوشان پليس، جزيره ای کوچک شده اند. امروز در روزنامه ها چيزی راجع به تجمع ننوشته بود يا من نخوانده ام. تلاش می کنم پلاکاردها را بخوانم. يک اتوبوس آکاردئونی جلوی جمعيت متوقف شده و پلاکاردها را استتار کرده. بالاخره يکی شان را می خوانم: « آزادی، عدالت، تحريم انتخابات ».

مسيح علی نژاد، خبرنگار ايلنا را در ميان جمعيت می بينم. می گويد تجمع را فعالان زن و تشکلهای مرتبط ترتيب داده اند و خواسته هايشان کاملا صنفی است.

اما پلاکاردها اين را نمی گويد. گويا ابتدا زنان جلوی دانشگاه تجمع می کنند با شعارهايی درباره رفع تبعيض و برابری حقوق انسانی، اما به تدريج  ديگران به آنها می پيوندد و  شعارها سمت و سوی ديگری پيدا می ک

 

۶ بعد از ظهر است. خسته ام می خواهم زود برسم خانه. انقلاب، شلوغ است. تا جلوی دانشگاه پياده می آيم. ند.

حالا نزديک به ۶ - ۵ برابر جمعيت متحصن جلوی در دانشگاه، اين سوی پياده رو ايستاده اند. پليس از مردم می خواهد پياده رو را ترک و متفرق شوند. صدايی از بلندگوی ماشين نظامی دايم می گويد: آفرين! آفرين به مردم فهيم. می گويد اين جا به روح مرحوم طالقانی توهين می شود. منظورش را متوجه نمی شوم. خانم مسنی از کنارم رد می شود. بلند بلند فحش می دهد به خاتمی و هاشمی.

همان صدا که درجه سرتیپی روی شانه هايش نشسته از ماموران با عنوان  «همکارانم» ياد می کند و از همکارانش می خواهد مردم را هدايت کنند. بعضی از کتابفروشی های ميدان انقلاب کرکره هايشان را تا نيمه پايين می کشند. سربازانی که مردم را هدايت می کنند باتوم به کمرهايشان بسته اند. مردم در برابر تقاضای ماموران مقاومت می کنند. بعضی ها چند قدمی به پايين بر می دارند و بر می گردند.

زنان آنطرف خيابان همچنان محصور ميان ماموران مانده اند. اين طرف خيابان آرام آرام شعارها شروع می شود: زندانی سياسی آزاد بايد گردد. عجيب اينجاست که زنان و مردان مسن، بافت جمعيت را ساخته.  زندانی سياسی آزاد بايد گردد. هاشمی پينوشه! ايران، شيلی نمی شه. مرگ بر ديکتاتور. دختران می گويند: آزادی انديشه بدون زن نمی شه. جمعيت می گويد: آزادی انديشه با هاشمی نمی شه.

۴۰ - ۳۰ نفری با هم قدم به زمين می کوبند و شعار می دهند. ۶ - ۵ مامور به سمت مستطيل ۴۰ - ۳۰ نفری می آيد. مستطيل خيلی زود از هم می پاشد. خانم ميانسالی که کنارم ايستاده می گويد: ترسو ان!

دختران، ايران ای مرز پرگهر را می خوانند. جمعيت شعار می دهد: پليس مزدور نمی خوايم، حکومت زور نمی خوايم.

خانمی عکس های قاليباف را از ديوار می کند. با يک سوال جمعيت را ترک می کنم: خويشتنداری نيروی انتظامی که ربطی به کانديداتوری قاليباف ندارد؟!

می رسم خانه. پيک نت، گويا، ايسنا ... انگار که خواب ديده باشم چيزی ننوشته اند.

 

 

 

...