يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

امام علی از ديدگاه شريعتی

 

 shariaty

شريعتی بعد سپران چند دهه با ما حرف می زند و هنوز بسيار تازه است. شايد اين بيشتر از آنکه به شريعتی معطوف باشد به جمود ما بر می گردد. با چند روز تاخير و به مناسبت ۲۹ خرداد٬ سالروز هجرت ايشان مقاله مذکور را می خوانيد. اين نوشته٬ دوران دانشجويی ام در تريبون آزاد بسيج دانشجويی دانشکده کشاورزی تبريز ( ۲۲ آذر ۷۹ ) ارائه شده.

 

از سويی امروز شادمانم که بسيج بعد سال ها به شريعتی ارج می گذارد و بزرگ می دارد و از سويی اندوهگين که مبادا بسيج برای تحبيب٬ تطبيق و تثبيت خود در جريان دانشجويی٬ بدون ايقان٬ ايمان و حلاجی افکار و آمال شريعتی٬ تنها به صرف محبوب بودن ايشان ميان حلقه فرهيختگان٬ دست به اين گزينه زده. اگر اين دگرديسی و چرخش ناگهانی بدون پشتوانه های عميق عقيدتی و ذخاير ارجمند و مطمئن فکری باشد قطعا آثار سويی دامنگير خواهد شد.

علی شريعتی با دلی مشرقی و دماغی صيقل يافته در غرب به عنوان روشنفکر دينی در زمانی که روشنفکری را با دينداری معارض می دانستند و اجتماع نقيضين٬ برای احيای شريعت و زدودن رسوب مکاتب پرمدعا که سحرآور و سکرانگيز٬ دل از جوان و دانشگاه و روشنفکر می ربودند از خانواده ای کوچک شروع کرد: پدر٬ علی. مادر٬ فاطمه. دختر٬ زينب. پسر٬ حسين  و دلسوخته ای دوشادوش اين خانه کوچک: ابوذر:

« مراد محبوبم ابوذر که اسلام و تشيع و آرمان و درد و داغ و شعارم را از او گرفتم ... و اکنون به خانه گلين و متروک فاطمه پناه برده ام. می بينم که قومی٬ همين خانه را دکان کرده اند و اين قبله مرا که بايد کعبه رهايی از پنج هزار سال بندگی جور و جهل ياشد پايگاه خود ساخته اند. »

روشنفکر زمانه ما برای کارآمد کردن دين سرافرازی در مقابل دين سرافکندگی٬ دين تحرک در برابر دين لش٬ دين حقيقت در برابر دين مصلحت٬ به تصفيه٬ تنقيح و جراحی دلسوزانه سيمای اسطوره های مذهبی پرداخت.

درد شريعتی اين بود که چرا و چگونه ملتی که علی دارد به چنين خواب مرگ آسايی فرو رفته. چرا چه کسانی و به چه مکانيسمی٬ دين را به ترياک مبدل کردند و از امامت٬ معجونی ساختند آن جهانی و از ولايت٬ مرکبی شيميايی که ذوب کننده گناهان است و چرا فقيهان در آداب تيمم و طهارت مانده اند و چرا بزرگترين مساله مسلمانی بايد شکيات و تمييز ميان حيض و نفاس٬ آب قليل و کثير و حکم نماز در قطبين يا کره ماه باشد.

نوع نگرش شريعتی به دين٬ نگاهی برون دينی است. مدد طلبيدن از تاريخ و دامن گيری از جامعه شناسی. و سر مخالفت روحانيت سنتی با ايشان در همين مقوله است. شهيد بهشتی در کتاب «شريعتی در جستجوی شدن» و در پاسخ به انتقادات آيت ا... مصباح يزدی از شريعتی اين فضا را به خوبی ترسيم می کند.

مصلح زمانه ما٬ شيعه بودن را تنها در تجليل٬ تعظيم٬ مدح٬ منقبت و لفاظی های شاعرانه و توجيهات صوفيانه از علی نمی داند: « تشيع علی را با تملق علی٬ عوضی گرفته ايم و اين است که شب و روز٬ مدح و منقبت علی را می گوييم و علی به دادمان نمی رسد چرا که عملا تشيع را طوری فهميديم که انگار علی به ما محتاج است.»

شريعتی٬ زندگی علی را در سه دوره « مکتب٬ وحدت و عدالت» منعکس می داند. بيست و سه سال با محمد در جهاد برای ساخت مکتب. بيست و پنج سال خانه نشينی٬ سکوت و تحمل برای تنيدن تار و پود وحدت و پنج سال رهبری جامعه براي عدالت. و اصولا دليل قربانی شدن علی و رانده شدن او از بازار سياست را « مذهب عليه مذهب»  می داند که چگونه اصل «شورا» که يک حقيقت  اسلامی است برای از ميان بردن اصل ديگر ( امامت و وصايت ) مطرح می شود:

« همواره چنين بوده است که اينان به وسيله حقيقتی٬ حقيقت ديگر را می کوبند و گرنه نمی توان برای اغفال کردن ذهن مردم نسبت به حقيقتی٬ آنان را به باطل رسوای مسخره فرا خواند بلکه مردم را به چيزی که ظاهرا منطقی است دعوت می کنند تا از آنچه حقيقتا معقول است باز دارند و اين همان اغفال يا استحمار است.»

شريعتی٬ علی را انسانی تنها يافته؛ فراخ تر از قامت کوتاه ذهن روزگارش. او حتا در ميان حلقه بهترين و وفادارترين ياورانش نيز تنهاست. علی همصحبتی در قالب و قامت انسان نمی يابد: « درد انسان متعالی٬ تنهايی است.»

دکتر علی شريعتی برای نخستين بار٬ بحث تشيع علوی٬ تشيع صفوی را به ميان می کشد؛ تشيع علوی در برابر تشيع خاکشيری٬ تشيع حب و بغض و احساس در برابر تشيع منطق٬ آگاهی٬ تشيع مردمی در برابر تشيع دولتی٬ تشيع سرخ در برابر تشيع سياه. ايشان تشيع را به دو دوره کاملا مجزا از هم تقسيم می کند:

۱- دوره اول: از شروع تشيع تا عصر صفوی٬ دوره تحرک٬ نهضت (movement) دوره ای که تشيع همواره محکوم بوده و در اقليت به عنوان حرکتی توسری خور.

۲- دوره دوم: تبديل نهضت به نهاد: (institution) بعد از صفويه٬ تشيع سوار بر قدرت می شود و به اکثريت بدل می شود اما از تحرک و پويايی و اعتراض به توقف و رکود و انقياد می رسد.

قبور ائمه طلاباران می شود اما طلای وجود ائمه زير آوار بدفهمی و تقدس گرايی گم می شود. تشيع از حرکت می ايستد. علمايی که تا ديروز پيشتاز مبارزه و جهاد بودند و حاملان مومن بيرق حسين و رسواگر قدرت٬ از مردم کنده شدند و به نام دين٬ بر متکای کاخ هزار و يک شب تکيه زدند. مردم هم با گرسنگی٬ بدبختی٬ ذلت و اسارت٬ به نام قناعت٬ تسليم و رضا به مشيت الهی توجيه شدند. باز مثلث شوم تاريخ ساخته شد؛ مثلث « زر زور تزوير»٬ « طلا تيغ تسبيح». طلا در دست قارون٬ تيغ در دست فرعون و تسبيح در دست بلعم باعورا ( روحانی زمان فرعون ) :

« در آن جا که می بينيد مساله ای را چند بار تکرار کرده ام می خواهم  بگويم که من جز اين٬ حرف ديگری ندارم٬ بقيه همه حاشيه است؛ مثلا زر زور تزوير. هرجا که جز تکرار اين سه حرفی زده ام پشيمانم»

شريعتی معتقد است که تشيع صفوی٬ بنای جديد را بر پايه های تشيع علوی ساخت٬ يعنی حفظ قالب و تغيير محتوا. اين استراتژی همواره بهترين٬ بی سر و صداترين و کم هزينه ترين راه برای فريب آدمهاست که قدرت ها در جای جای تاريخ از آن سود جسته اند.

اما چند نقطه انفکاکی:

۱- در تشيع علوی٬ پايه عترت است در تشيع صفوی٬ عترت وسيله است. در تشيع صفوی٬ علی بزرگ است چون داماد پيامبر است اما در تشيع علوی٬ علی بزرگ است چون خود را ساخته و بزرگ شده نه به خاطر ژن و انتساب و وراثت. در حالی که تشيع صفوی معتقد است که امام از حالت فيزيولوژی خاصی برخوردار بود و اصولا از ماده ای ساخته شده بود که نمی توانست گناه کند.

۲- نگاه تشيع صفوی به عدل٬ يک نگاه کلامی است در حالی که بيرق دار تشيع علوی می گويد: الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الظلم ( همنشينی با کفر آری اما همزيستی با ظلم نه )

۳- اجتهاد در تشيع علوی به منظور جلوگيری از انجماد مذهب و نجات آن از تسلسل و ميرايی انجام می شود اما اجتهاد در تشيع صفوی يعنی صم بکم عمی بودن همه مردم به جز کسانی معدود و تقليد کردن تهوع آور از آنان حتا در اصول و مبانی.

۴- دعا در تشيع علوی٬ تببلور عشق٬ آگاهی٬ فقر ( نياز معنوی انسان به خدا ) و در تشيع صفوی٬ وسيله ای برای لش بودن و سلب مسووليت و سرزندگی.

۵- تشيع علوی٬ تشيع قرآن است و تشيع صفوی٬ تشيع مفاتيح الجنان و روضه.

...