يك سال ثانيه






حسن فرامرزى

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
درباره :
پروفایل
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

کلمات کلیدی
 
نویسندگان وبلاگ



آرشیو وبلاگ
آبان ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
بهمن ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳


صفحات وبلاگ

لینک دوستان
  قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراحی وب سایت

فید وبلاگ
  Feed  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

   

 

مانيفست ميانه راه

 به خاطر خواننده گدايی نمی کنم

 

نمی خواهم اين حرف احمقانه هدايت را نشخوار کنم که برای سايه ام می نويسم؛ سايه ژلاتينی لرزان روبروی شمع. نه! کسی برای سايه اش نمی نويسد. ما با واژه هايمان جلوی مخاطب عريان می شويم تا مخاطب از پل واژه هايمان عبور کند و برسد به روحی که در آن دميده ام.

اما بهانه اين حرف ها نوشته ای بود از دوستی که ايراد «يک سال ثانيه» را ضعف تبليغات دانسته بود و شاهد هم آورده بود که يک سال ... به قحطی بازديدکننده دچار شده.

اظهار نظر اين دوست عزيز البته به جای خود منطقی است اما از سويی اينجا ما ماکارونی توليد نمی کنيم که هم محصول را بسازيم و هم آگهی بازرگانی اش را. بماند که خيلی ها با نوشته هايشان مثل ماکارونی رفتار می کنند٬ به وبلاگ ها حالا از هر طيف و دارو دسته ای که باشد٬ سر می زنند و جمله چندش آور « من آپم خوشحال می شم به وبلاگ من سر بزنی » را هی مثل طوطی بلغور می کنند. اعتراف می کنم از هيچ جمله ای به اين اندازه بدم نيامده و حالم را به هم نزده. اين را هم بگويم که پرشين بلاگ بيش از حد٬ جنگلی طراحی شده و متاسفانه حجم عظيمی از اين جنگل٬ زباله های جاگير و به دردنخور با غلبه و غليان سانتی مانتاليسم از سوی دختر خانم هايی است که پسر تخسی سر کارشان گذاشته.

دوست عزيز آقای بابک م! من با همه احترامم به خواننده به خاطر او گدايی نمی کنم و البته به وبلاگ های شلوغ پر رفت و آمد هم هميشه مشکوک بوده ام. در خوش بينانه ترين حالت٬ صاحبان اين وبلاگ ها پيش از آنکه تخيل و انرژی شان را روی پرداخت و انقياد مطلب متمرکز کنند٬ کاسه ای بر می دارند و وقت و بی وقت  از اين خانه به آن خانه برای آش نذری نپخته شان٬ ماش و لوبيا و عدس جمع می کنند.

برای رفع سو تفاهم باز می گويم برای خواننده می نويسم اما کمی ماکياولی و غير اخلاقی خواهد بود اگرتصور کنيم هدف٬ وسيله را توجيه می کند و می شود به هر شيوه به شکار مخاطب رفت و دست و پايش را در رودربايستی به ظاهر مدنی بست بلکه آمار نظرات مراجعان بالاتر برود و جلوی دختر خاله و پسر عمه و در و همسايه رو سفيد و سربلند بيرون آمد.

من با نوشته هايم مثل ماکارونی رفتار نمی کنم البته ماکارونی نويس و کلمه نويس هر دو دنبال مشتری اند با اين تفاوت که ماکارونی نويس٬ دنبال مشتری کمّی می گردد و کلمه نويس دنبال مشتری کيفی. بداقبالی بزرگ و تاسف برانگيزی خواهد بود اگر مشتريهای کيفی دچار پژمردگی شده و کم و کمتر شوند تا به روزی برسيم که ببينيم برای سايه هايما ن می نويسيم.

 

...