داستان امروز

بوی تعفن خرس گنده در اتاق خواب

بعضی وقت ها زن به اين فکر می کرد که با يک خرس ازدواج می کرد، شرافت داشت به اين شوهر. بيست و پنج سال بود که شوهرش مثل يک خرس، خر و پف می کرد و زن بيست وپنج سال بود که نمی توانست بخوابد.

آن شب زن بجای آنکه مثل تمام شب های سال های مشترک، گوشه های بالش را روی گوش هايش بگذارد، گذاشته بود روی دهان معظم شوهرش. دو دقيقه بعد بی هيچ جنب و جوشی البته، شوهرش که هميشه مثل يک ويبره دو موتوره  کار می کرد، آرام گرفته بود. حالا سکوتی شيرين به اتاق خواب آمده بود. زن احساس سبکی و رخوت می کرد. پره های بينی اش را چند بار تکان داد و گفت: لعنتی! حق داشت.بوی تعفن يک خرس گنده پشمالو در خواب زمستانی اش پيچيده بود در اتاق خواب.

 

ديروز در امروز

دوئل احمدی نژاد با اسپيلبرگ در وليعصر

بعبارت بهتر يبوست مزمن ميشل فوکو

دوستانی که ديروز در باران عصرگاهی از ميدان وليعصر می گذشته اند، صحنه های بيادماندنی اش  را به اين زوديها فراموش نخواهند کرد. انصافا مسوولان فدراسيون قايقرانی خيلی کج سليقگی کردند و مسابقات کاياک را در انواع سايز هايش در پياده رو شرقی اين ميدان برگزار نکردند.

جای تشکر و قدردانی فراوان دارد از شهردار خوش تیپ و مردمی تهران، جناب آقای احمدی نژاد که چنين جلوه های بکری از حيات وحش را در تهران خلق می کنند. جا دارد همين جا فرصت را غنيمت بشماريم و از اسپيلبرگ و ساير برادران هاليوودی بخواهيم که يک دوره فشرده جلوه های ويژه را در مجموعه شهرداری تهران بگذرانند.

البته شهروندان تهرانی بايد به جد، قدردان پروژه های شهردار از جمله ساخت دستشويی، اين عنصر کليدی تمدن ساز باشند. ژاک دريدا، انديشمند شهير پسامدرن می گويد: دستشويی از مهمترين عناصر حوزه انديشه به شمار ميرود. ميشل فوکو هم در خاطرات خود نوشته بسياری از نظريه های خود را مديون دستشويی های فرانسه است، زمانی که در اواسط دهه هفتاد ميلادی مکررا دچار يبوست می شده.

 

وبلاگ گردی

عادت کت دوختن برای دگمه

يا تخم مرغ اردک رسيد

« خداوند ما را بخاطر کامنت هايی که می ذاريم، ببخشايد.» ( اعترافات سن آگوستين قلابی، باب سليمان، صفحه ۷۶۳ )

ديروز يکی از دوستان شيطون بلا در « نظر بدين» يکی از وبلاگ ها نوشته بود که شما اول مطلب رو می نويسين و بعد عکسش رو پيدا می کنين يا اول عکس رو پيدا می کنين و بعد مطلبش رو  می نويسين؟!

ياد ضرب المثل مطبوعاتی «برای اين دگمه به کت بدوز» افتادم. انصاف بدهيم که اين دوستان دنيای مجازی، دست شيطان ر ا از پشت بسته اند. توصيه هميشگی ما به شيطان اين است که برای غنی تر شدن گنجينه شيطنت هايش حتما وبلاگ گردی را در رئوس برنامه های روزانه اش قرار دهد.

يک روز نقدی نوشته بودم ( چه غلط ها؟! ) برای يکی از نمايش های تئاتر. عبارتی در اين نقد ( گفتم چه غلط ها؟! ) بود تحت عنوان تخم شيطان. حروفچين روزنامه تایپ فرموده بود: تخم مرغ شيطان. البته يکی از سوپر مارکت های تبريز هم روی شيشه اش نوشته بود: تخم مرغ اردک رسيد.

 اصولا در فلسفه علم به اين اشتباهات اپيستمولوژيک مي گويند: هژمونی معرفتی ماکيان!

شعر امروز

دهن يکی تفنگه

زبونش، نارنجک

دندوناش، خشاب

 

دهن يکی بشقابه

زبونش، از اين سس گوجه فرنگی های خرسی

دندوناش، ذرت بو داده

 

دهن يکی پنجر ه اس

زبونش، پرده

دندوناش، گيره

 

دهن يکی غاره

زبونش، قنديل

دندوناش، خفاش

 

پروژه ای برای فردا

ايکی يوسان و ابوعلی سينا در جلسه محاکمه کبريت بی خطر

خلاصه: يک کبريت بی خطر، همه جا را به آتش می کشد و قوه قضائيه اوگاندا نمی تواند محاکمه اش کند. اما او يک پاشنه آشيل دارد که قرار است يک جمع سه نفری مرکب از ايکی يوسان، ابوعلی سينا، کاسپارف، شيخ بهايی، انیشتين و احسان قائم مقامی،  رمزگشايی اش کند.

/ 8 نظر / 2 بازدید
لیلا

:) بله اين ساحل خيلی بانمکن ... احساس خوبی به آدم ميدن و عجيب بود که من خيلی دلم ميخواست يکی اين سوال رو بپرسه. داستان خوبی بود...

axemah

سلام ... خوب ميبينم که بحث داغ کامنت و وبلاگ شما شدم .... خب اينم کاريه و تفريحی برای يک جوان جويای کار ... از اينجا به ليلای خوبم هم سلام می کنم ... راستی اقای فرامرزی تيپ جديدتان به شما نمی آيد ... يعنی به نظر من شبيه روستايی هايی شديد که تا به شهر می رسند عينک افتابی و سيگار کنار لبشان را رديف می کنند من تيژ قبليتان را بيشتر می پسنديدم ... ساده و صميمی ... بايد اعتراف کنم که يگی از دلايلی که نوشته هاتون و می خوندم سادگی خونتون بود ... بهر تقدير .... مثل روزهای سادگی ... پايدار باشيد ... ( شايد اين کامنت هم بتونه سوژه ی جديدی برای شما باشه ... کمی بهش فکر کنيد ... پ باشيد

axemah

ببخشيد پرانتزم و يادم رفت ببندم ... )

axemah

راستی اينقدر حواسم و پرت کرديد که يادم رفت در مورد نوشته ی شما نظر بدم ... باشه برای بعدی نظرم و می نويسم ... در ضمن يادم می مونه .... چيو ؟؟؟ اين يک معماست ....

Pronaz

بهتر نيست که يک صفحه جدا برای پيام های ديگران در نظر بگيريد. آخه من هيچ وقت نديدم اينجا کسی در مورد ِ نوشته هاتون صحبت کنه. بگذريم ... در مورد ِ اين زنِ بينوا : ما ها (منظورم ملت شریف و ... ایرانی) معمولا در موارد اجتماعی دير به نتيجه می رسيم اين دير ؟! از لحاظ ِ ریاضی به سمتِ بی نهايت ميل مي کنه.

gharibe

زن پديده ای که خودش هم ميداندبرای تکامل چقدر به مرد احتياج دارد خودش نيز ميداند.... چاره ای جز اين نيست در اين جاده تکامل گاهی برخی از زنان فراموش ميکنند هنوز مردان هستند که برای کل جهان تصميم مي گیرند نتیجه این فراموشی غرور خود بزرگ بينی.... شايد هم گفتن اين داستان خالی از لطف نبود چون هر زمان که صحبت از زن می ايد اتاق خواب نزديکترين کلمه ای است که.............

عمق فاجعه

عمق فاجعه را ببين..........................................................................................................................................................................................................................

سميه

متن شما رو درباره خرس گنده خوندم واقعا خوب بود ولي فكر ميكنم كه تقليدي بود از يكي از داستانهايي كوتاه چخوف اميدوارم موفق باشي