مدتی اين مثنوی تاخير شد

درست يک ماه می شود که چيزی ننوشته ام. البته وقتی می گويم ننوشته ام، منظورم محيط وبلاگه، اسفند ماه هميشه با يک جور هروله و شلختگی همراهه، امروز دو سه روزی هست که از ترافيک وحشتناک تهران و کار فشرده اسفند و فشار عصبی اين چند روز روزنامه خلاص شده ام و توی هوای ولايت تازه دارم نفس می کشم. و البته مثل بچه ها دارم توی حياط خونه مون با خواهرزاده ام مسعود و برادرام شوت ميزنيم به توپ پلاستيکی، می دونين که همين بالا پایين پريدنهای ناشيانه چقدر به آدم آرامش می ده

حالا که ما نمی تونيم الفبا رو عوض کنيم و مجبوريم با همين کلمات فکر کنيم  آرزوی من توی سال جديد اينکه حداقل بتونم دنيای تازه تری رو توی نوشته های خودم جستجو کنم، آرزوی  نو شدن و خانه خيال رو مثل آب تنگ ماهی عيد، تازه کردن. اميدوارم از فردا بتونم بنويسم.....

/ 2 نظر / 3 بازدید
hamid

سلام ، اميدوارم به آرزوت برسی ، حسن جان .

فائزه

سلام دوست عزيز.وبلاگ خوب و جالبي داري.خيلي ممنون كه به ديدن وبلاگ من اومدي. بازهم به ما سر بزن. سال نو رو هم بهت تبريك ميگم.