با خودش زمزمه می كنه: قمقمه فقط توی سايه باهات رفيقه

بلند می شه، ته مانده زورش رو جمع ميكنه: قمقمه فقط توی سايه باهات رفيقه<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تفنگ دولولش رو ور می داره

ايست می ده به ابرهای كوچيك و بزرگ

سياه و سفيد

اما اون بالا ابری نيست.

فحش می ده به گاليله

          به هر چی منجم كه فكر می كنه آفتاب نمی چرخه.

گلن گدن رو می كشه

شليك می كنه به ابرها

مرد می افته زمين

و خواب دو خرس قطبی رو می بينه كه دراز كشيدن روی كوههای يخ.

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
همکار سپيد

همه آدمها مثل قمقه اين مردند. فکر کنم از فرط عطش نوشته ايد.مطلب هروله بين قبور مردگان را هم خواندم همه ما انسانها هينطور هستيم هيشه با چيزهايی که به ما نزديکند بيگانه ايم. باز هم می گم خوش بگذره استاد!

axemah

امشب با دیدن خواب يکی از عزيزام از خواب پريدم ... گفتن از مرگ راحته ...