نوستالژی رهاشدگی در اشعار ويسواوا شيمبورسکا
خانم شيمبورسکا را در ايران با مجموعه آدم ها روی پل می شناسيم. شيمبورسکا در دهه ۶۰ ميلادی برنده جايزه نوبل ادبی شد.
آدم ها روی پل از معدود مجموعه های موفق ترجمه شعر است. شايد دليل عمده اين موفقيت حضور نمايندگان مسلطی از دو زبان مبدا و مقصد در آن باشد. مارک اسموژنسکی که هموطن خانم شيمبورسکا و لهستانی است و دکترای ادبيات فارسی دارد با کمک چوکا چکاد و شهرام شيدايی آدم ها روی پل را به فارسی برگردانده اند.
وجه تمايز اشعار شيمبورسکا، نگاه بشدت نوستالژيک او به طبيعت و اجزا آن است. او از حقارت مرزهای بشری سخن می گويد که ابرهای بسياری بی مجازات از بالای آن عبور می کنند يا مورچه ای که بدون رواديد از بين پوتين های سربازی که کنار سيم خاردار مرز دو کشور رد می شود یا موقعیت طنز آمیز گنجشکی که سرش در یک کشور است و دمش در کشور همسایه.
اما نگاه سراسر حسرت بار شیمبورسکا به طبیعت و پالودگی آن به قیاس با تناقضات وجود انسان منجر می شود.
او هیچ ابایی ندارد که حتی پیاز را زیر ذره بین تخیل خود ببرد و آن را با لایه های ناهمگون روح انسان و تناقضات همیشگی آن بسنجد و بنویسد که: پیاز تا مغز پیاز است و مثل ما دل و روده ندارد.
شاید یکی از بهترین شعر های او قطعه ای با این پایان بندی باشد:
قلب نهنگ صد کیلوست اما به یک لحاظ سبک است، هیچ چیز حیوانی تر از وجدان پاک در سومین سیاره خورشید وجود ندارد.
شیمبورسکا در این شعر به زیبایی به قلب ایمان تصنعی و باور ایدئولوژیک دگم می تازد.
بررسی مفصل این مجموعه را می گذاریم برای بعد از عید.




/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هيچکس

از اين که به هم پرسگی ام آمدی ممنون... به «پرسه های من» رنگی از شادی بخشيدي

آرزو

سلام.....اول بايد از اينکه بهم سر زديد تشکر کنم...مرسی...دوم اينکه اينايی که مينويسم به قول شما رمانيک های لوس نيست .حقيقته...حرف دله...اميدوارم عاشق نشی...و لااقل اگه شدی موفق بشی..بازم مرسی ..از نظر دادنتون متشکرم..بازم بيااا...منتظر نظرهاتون هستم...تا بعد حق نگهدارت

آرزو

راستی وبلاگ خوب و خيلی متفاوتی داری...ادامه بده...موفق باشی..

fatemeh

شيمبورسکا رو خيلی دوست دارم. اگر باز هم راجع بهش بنويسی خيلی خوشحال ميشم.

axemah

سلام ... شعبده باز کجا رفت؟ ... حتما خرگوشه غيبش کرد ... من يه مشکلی با صفحه ی ميلم درم اونم اينکه تا برام ميلی زده نشه صفحه رو نمی تونم باز کنم شما اگر امکان داره اون کامنت ۳ صفحه ای رو برام بفرستيد که منم بتونم دليلم و براتون بنويسم .

axemah

فکر کنم تا تاخير کامنتتونو گرفتم ... منتظر ميلتون هستم ... تا اخر شب براتون جوابشو می فرستم .. اما الان تا شب نيستم که بتونم جواب و بفرستم ... هر چند شايدم خيلی مسخره باشه که من اين وارنينگ و به شما دادم ....

خواننده

می دونی من نویسنده نیستم .. اما شما هستی ... من فقط ذهنیات خودم و می نویسم اما تو هنر خودتو می نویسی .... اینجا همیشه اینقدر صمیمانه با نوشته ها برخورد نمی شه ... نویسنده ای و می شناسم که تموم حرفاشو از اینجا گرفتن و بردنش تو قفس ... نویسنده ای و که حرفاشو از اینجا برداشتند و قاب کردن و به نام کس دیگه ای دادن که من و شما بخونیم ... خلاصه ... با اینکه واقعا باعث افتخار بود خوندن متن هات اما راستش فکر کردم که چیزی و که بنظرم رسید و بهت بگم .. حد اقل اینکه ارشیوتو ببند ... نوشته هات خیلی برای من جالب بود .. حتما برای بقیه هم همینجوره ... بقیه می تونن خیلی با ما متفاوت باشن . پایدار باشی .

فائزه

سلام.حق با شما بود.امروز نوشتم.لطفا بخونيدش.

خواننده

نه تعطيل نکنيد اما حداقل آرشيوتون و ببنديد