زن٬ گندم٬ باد ...

 

اين شعر را چند روز پيش زرين برايم خواند. زرين به نظرم ذاتا جنم يک شاعر را دارد. اتفاقا من اين را نه در شعرهايش ( زرين خيلی کم شعر می گويد ) که در حرف های عادی روزمره اش٬ لحن صدا٬ غم بزرگی که در جثه اش نمی گنجد٬ غمخواری افراطی اش نسبت به آدم ها و کودک درونش که به شرط بيداری٬ سرشار از سير و سلوک های تازه است ديده ام.

 

تمام آرزوهای زن

در خوشه گندمی است

که باد

کاکلش را خم می کند.

تمام روياهای گندم

در مشت باد

خم ابرو

خم داس.

 

... زن می گذرد

باد می وزد

گندم درو می شود

خم ابرو

خم داس.

 

در خم کوچه ای

نانی قسمت می شود.

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
فائزه

سلام. اي بدك نبود. خوشمان آمد. تو چرا اينقدر با من لجي؟

ronak

سلام فرامرزی عزيز. خوبی؟‌امروز احمدی نژاد رييس جمهورمون شد. هيچ شناختی ازش ندارم. اما چيزای خوبی هم در موردش نشنيدم. نميدونم اين يکی چه بازی ای باهامون ميکنه...خدا خودش بهمون رحم کنه...منتظر حضورت هستم. خداحافظ.

سميه

سلام . تمام آرزوهاي ما در سپيدي است كه طللوع مي كند

سليمه

سلام. روز بخير. ممنون از حضور سبزتون. من آپم. خوشحال ميشم باز هم وبلاگ بنده رو با حضورتون عطرآگين بفرماييد. يا علی ...