لای پوشال گلوی مترسک<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

شاعر نمی تواند شایعه باشد

کسی چه می داند

شاید همه ما بغض غزل هایمان را از همان چند تار موی بیرون مانده از خداحافظی دختری گرفته باشیم

که صبح مرداد 83

از خواب بلند می شود

و می بیند قلبش، شاقولی آهنی شده

و تمام کتاب های مرا تا مجیدیه

حتا هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه

و چشم هایش که  تنگ دو ماهی طلایی بود همیشه

حالا دو تیله فلزی زل زده بود به یک مترسک

و مترسک تا صبح 

از درختان پارک شریعتی، از چه می دانم سنگفرش پیاده روهای خواجه عبد اله

از نیمکتی که نشسته بود رویش

از صورت گُر گرفته ام

از حتا همان باران ملایم نمی دانم چند بپرسید

جوانه هق هق، لای پوشال گلوی مترسک شایعه نبوده.

 

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
فائزه

سلام دوست عزيزم.وقتي متن آخريتو خوندم برات محكم دست زدم.خيلي جالب بود.

jafar

شايدم مرگ شقايق حقيقت باشد .................شايد

امير

متن سنگيني بود .موفق باشي

axemah

... نظرم و قبلا اعلام کردم .

Ronak

سلام خوبی؟‌من بر گشتم. :)‌و به روز کردم. منتظرت هستم. راستش خيلی دلم براتون تنگ شده بود. تمام نوشته هاتو که از دست داده بودم خوندم :) عالی بود. موفق و سر بلند باشی. فعلا خداحافظ..........

همکار سپيد

سلام استاد! اين متن را قبلا هم خوانده بودم اما چيزی که می خواستم بگويم و نگفتم اين بود که به نظر من اين شاعر شعبده باز که زندگيش شايعه نبوده و نيست هنوز نتوانسته صبح مرداد ۸۳ را غيب کند