سلطان جنگل

 

پیرمرد سیه چرده ای هر روز بساط تعمیر و واکس کفش  را  با  قلیان و صندلی پلاستیکی  کنار پارک محله مان پهن می کند. قلیان و صندلی  البته برای مشتری است که لابد جلوس کند و در حلقه های دود گم شود و مدام به ساعتش نگاه نکند که اعصاب پیرمرد به هم بریزد. البته قضیه به این جا ختم نمی شود.  پیرمرد با زغال روی تکه کارتنی اسم دکان نامرئی اش را  هم نوشته  و چند سانتی متر بالاتر از سرش روی دیوار  چسبانده، سلطان جنگل. 

راستش در این دنیایی که همه رئیس هستند و به خاطر خدا یک معاون هم دور و برت پیدا نمی کنی، بیراه نیست  پیرمردی واکسی خودش را سلطان جنگل بنامد. سلطانی که باید تا نوک دماغ روی کفش های جنگلی ها خم شود و آن ها را حسابی برق بیندازد. 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید