صبح از خواب بلند می شوی

می بینی

قفسه سینه ات از پرزهای یک قاصدک نرم تر شده

هوا بوی سنگین بودن نمی دهد

و تو را به گنجشک ها معرفی می کنند

به برگ های بید

و زبان دریا حالا ساده است

می فهمی.

و از جزیره ای پا گذاشته ای بیرون که با

مویرگ هایت محاصره شده

با مشتی عقربه.

صبح از خواب بلند می شوی

می بینی

پرستوها برادر صدایت می کنند.

/ 5 نظر / 3 بازدید
شملک

ای پرستوهای خسته سرزمین پاکی ام کو؟ این خیابان ها غریبند کوچه های خاکی ام کو؟

ن

موفق باشيد

لی لا

عيد شما هم مبارک. ناراحت؟ هه !! واسه من اين چيز جديدی نيست. ياد گرفتم خرده ريزهائی که آزارام ميدن رو تند تند جاروب کنم و بريزم دور. اين روزام که تکنولوژی پيش رفته است جارو شارژيها خوب کار ميکنن :) عکس نداشت اين مطلب؟

لی لا - آبی آسمانی

به نظر من که در جا زدن هیچ خوب نیست. قراره این شب به خیر صبح به خیر ها کی تموم بشه ؟ :) شما البته دارید به زمان من نزدیک میشید. به قول یه بنده خدائی به افق من ... تنبل نباشید دیگه .

ثانيه

سلام بنده هم در وبلاگ ثانیه به ادرس sanye.blogfa.com دنياي مجازي رو خط خط ميكنم خوشحال ميشم بهم سر بزني