گيس کشان هوشنگ گلشيری با فهيمه رحيمی

ديروز در برف ملايم تهران از ميدان وليعصر تا تخت طاووس پياده می رفتم. در ازدحام  ويترين های  سنگين و رنگين لباس و کفش و طلا و آجيل و بوق، تک و توک ويترين های کتاب هم بود.

 مثل هميشه افکار کمی تا قسمتی ماليخوليايی به سراغم آمده بود، به اين فکر می کردم که اگر قرار بود به جای اين کتيبه های علی الظاهر خاموش که اين چنين مسالمت آميز کنار هم ايستاده اند و جبکشان در نمی آيد، نويسندگانشان را در ويترين می گذاشتيم چه بلبشوی محشری از آب در می آمد. آينه های دردار هوشنگ گلشيری کنار کلبه عشق فهيمه رحيمی، مفاتيح الجنان شيخ عباس قمی بغل بارون درخت نشين ايتالو کالوينو. فکر کنيد حالا بجای آينه های دردار، هوشنگ گلشيری و بجای کلبه عشق ، فهيمه رحيمی را در ويترين می گذاشتيم، چه گيس کشانی می شد!

خوبی کلمات به همين است که دنياهايی کاملا متفاوت جلد شده اند و کنار هم ايستاده اند و اين همه اختلاف را اصلا به روی مبارک نمی آورند. انگار نه انگار.

/ 1 نظر / 4 بازدید
وحيد نعمت پور

سلام منو كه ميشناسيد زياد دور دورها نيستم همين نزديكيها ... يادداشت شما رو خوندم خيلي جالب بود . سايت شما خيلي جالبه فقط يه چيزي كم داره اون هم تصاوير و بكگراند است موفق باشيد