سایه های وهم

 

به نظرم کمتر کسی است در دنیا که اندازه خودش را درست بداند. بداند از کجا  آغاز می شود و به کجا ختم می شود؟ مختصاتش چیست؟ اگر  بی نهایت است پس چرا مثل یک صفر زندگی می کند و اگر صفر است پس چرا سودای بی نهایت بودن را در سر می پروراند؟

 این روزها  وهم و توهم، ذهنم را به خود مشغول کرده است. آیا گریزی از وهم وجود دارد؟ احساس می کنم بیشتر آدم ها نه قدر و اندازه خودشان را درست می دانند و نه اندازه دیگران را، وهم  و بافته های ذهن شان را به دیگران نسبت می دهند و اسمش را  می گذارند شناخت. عجیب تر این که این وسط از دل این وهم ها چه سوء تفاهم های دودمان سوزی که بیرون نمی آید.

هر چقدر سنم بیشتر می شود بیشتر می فهمم که  مرد بودن و زن بودن، کشش این دو به هم، شیفتگی و دلدادگی  اوهامی بیش نیستند. این ها سایه هایی بی مقدار از اصل زندگی اند، حقیقت زندگی در ورای این رنگ و لعاب هاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 32 بازدید
بهار

پس بیایید به حرف شاملو عمل کنیم و در فراسوی مرزهای تن, یکدیگر را دوست بداریم در فراسوی پیکرها به یکدیگر وعده دیدار بدهیم.شاید که یک قدم به حقیقت نزدیک شویم.

ansari

این خیلی خوب بود مخصوصا شروعش