اعتراض به قارقار با قارقار

جادويم می کند کلمه

و حرف که قطار می شود روی هوا

جادويم می کند

چيزی جريان دارد

و کلمه صمغی است که از انگشتانم ترشح می شود

خوابيده در خطوط نا خوانا

سطری معطل در شهود و تشنج

لحظه تمايز ويرگول از نقطه

نامه هايی که پاره

و وسوسه وحشی عبور از يک دالان

شيحه ای که به نت رضايت داده

شيری است که يالش را با سشوار و کتيرا در سلمانی

و در صف سنگک

عشق دمپايی فيل در پای مورچه ای است که پايش را می زند

يک سی سی اشک با يک سی سی آب بعلاوه نمک

چرا نيوتن فکری به حال واحد اندوه

که چند متر چندکيلو چند دقيقه

اين حسی که غروب هر جمعه

و برای ترجمه قلبش جز همين قارقار ممتد

دل را باخته باشد به سنگ

به چوب

به قناری

کلاغی که به قارقارش عادت نمی کند

و خنده دارتر اعتراض به قارقار با قارقار 

/ 0 نظر / 5 بازدید