لذت

 

 وقتی بیمار می شوم گاهی در اوج درد حس خوبی هم دارم. یک جور سبک بالی بینهایت دلپذیر، تا حدودی تهی شدن از سایه و سنگینی من و حرکت به سمت بخشی از ذهن و روح که  هنوز  بکر و زلال مانده. چند بار که این حسم را برای اطرافیانم شرح داده ام با چشم های گرد شده شان روبرو شده ام.

چرا وقتی بیمار می شوم حس خوبی دارم. شاید ریشه این سرخوشی در فاصله ای باشد که بیماری بین من و تن می اندازد و من همان لذتی را تجربه می کنم که یک نقاش وقتی با فاصله به تابلوی بزرگی که کشیده نگاه می کند. بیماری ماکت کوچکی از مرگ هم هست یک نوع جدا شدن از تن البته نه آن طور که کامل از مغناطیس تن رها شوی. اگر این طور باشد پس مرگ هم باید تجربه دلپذیری برای من باشد.

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید